لطيف قزوينى

38

فوائد الطفية ( فارسى )

اگرچه طبقاتش سبعه و رطوباتش ثلاثه است ، ولى اعلالش سبعين و امراضش زياده از حدّ تعيين مىباشد . زيرا كه بلا و ابتلا را در عالم هويّت به قدر قابليّت مىدهند ، رنج و عنا را به فراخور طاقت قسمت مىنمايند . چنانچه سلاطين وجود را ، شئونات هست و بود به قدر استعداد است ، سلطان ظاهر بدن را عيوبات و اعلالات به سرحدّ ازدياد . صد هزاران همچنان اشباه بين * فرقشان هفتاد ساله راه بين چون تمامت امراض و اعلالات وارده در طبقات و رطوبات چشم را بيان به طول مىانجامد و بناى اين رساله به اختصار است ، لهذا آنچه را كه لايق و اقلّ ما لا بدّ الطّبيب است و اكثر وقوع ، به حيطهء بيان مىآورد تا معالج را بالكلّيه اسباب تعطيل دست ندهد . پس معالج را در هر صورت ، اوّل مراعات تنقيه و اصلاح خلط غالب - كه مورث و علّت مرض است - رفع واجب است ، و پس از اصلاح طبيعت به ايارجات و اطريفلات ، به اكحال و ذرورات و شيافات پردازد . مليّنى كه در رمد دموى بعد از فصد و حجامت نافع است : تمر هندى ، آلوى بخارايى ، پوست هليلهء زرد ، شيرخشت به قدر موافقت مزاج . جلّابى « 49 » كه در رمد بلغمى مفيد است : بادرنجبويه ، رازيانه هر كدام دو درم ، صعتر ، بنفشه هر يك سه درم ، اصل السّوس يك درم ، گلقند ده درم ، به طريق معمول جلّاب سازند .

--> ( 49 ) . مصحّح در جست‌وجوى جلّاب در كتب گوناگون به معانى و دستورهاى گوناگونى براى ساخت آن دست يافت . در كتاب الماء دو معنى براى آن ذكر شده است : يكى به معنى ماء الورد ( معرّب گلاب ) و ديگرى شربتى كه از تركيب شكر سرخ يا شكر سپيد يا عسل با گلاب ساخته شود . صاحب بحر الجواهر جلّاب را به معناى عسل ( يا گاه شكر ) مطبوخ در گلاب تا حدّ به قوام آمدن مىداند و مىگويد كه گاه مراد از آن منضج است . علّامه دهخدا نيز به نقل از منتهى الارب آن را معرّب گلاب دانسته است ، همچنين آن را به روايت از غياث اللّغات شربتى كه از قند و گلاب سازند تعريف كرده و نيز از آنندراج روايت كرده است كه ايرانيان جلّاب را به معنى مطلق شربت به كار مىبرند و سرانجام از بحر الجواهر آورده است كه پزشكان اين كلمه را بر منضج اطلاق مىكنند . ابن سينا در بيان اشربه و ربوبات در مقالهء ششم از جملهء اوّل از كتاب پنجم قانون ، ترتيب ساخت جلّاب را اين‌گونه بيان كرده است كه به يك من شكر چهار اوقيه آب افزوده ، به آتش ملايم بپزند ، سپس بر آن دو اوقيه گلاب ريخته ، از آتش فرود آورده ، صاف كرده به كار برند . همو در همان‌جا از جلّاب بماء الورد ياد كرده و در بيان آن فرموده است كه به ازاى هر پيمانه شكر طبرزد ساييده ، سه پيمانه گلاب صافى جيّد الجوهر افزوده و به آتش ملايم بپزند تا يك سوّم آن بماند ، و كف آن را نيز بگيرند . ابن سينا سپس دو صورت افزودن زعفران را نيز به اين نوع جلّاب بيان كرده است . سيّد اسماعيل جرجانى در بخش سوّم الاغراض در كتاب قراباذين دستورى اين‌چنين دارد : بگيرند شكر يك من و گلاب سه من و بجوشانند به آتش نرم ، و كفك بردارند و به نيمه باز آرند و مقدار نيم درم زعفران سوده در وى حلّ كنند به گرمى و به وقت حاجت اندر آب حلّ مىكنند و سرد مىكنند . در تحفهء حكيم مؤمن در باب پنجم مركّبات در بيان اشربه و ربوب دستور جلّاب چنين گفته شده است : شكر سفيد يك -